متن آهنگ های حمیرا

لحظه خداحافظی

متن ترانه
لحظه خدافظی به سینه ام فشردمت
اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت
دل من راضی نبود به این جدایی نازنین
عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت
گفتی به من غصه نخور میرم و برمی گردم
همسفر پرستوها میشم و بر می گردم
گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی
گفتی تا چشم هم بزنی میرم و بر می گردم
عزیز رفته سفر کی برمی گردی
چشمونم مونده به در کی برمی گردی
رفتی و رفت از چشام نور دو دیده
ای زعالم بی خبر کی برمی گردی
غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم
پنجره امیدمو هنوز به روم نبستم
پرستوهای عاشق به خونشون رسیدن
اما چرا عزیز دل هرگز تورو ندیدم
گفتی به من غصه نخور میرم و برمی گردم
همسفر پرستوها میشم و بر می گردم
گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی
گفتی تا چشم هم بزنی میرم و بر می گردم
عزیز رفته سفر کی برمی گردی
چشمونم مونده به در کی برمی گردی
رفتی و رفت از چشام نور دو دیده
ای زعالم بی خبر کی برمی گردی
عزیز رفته سفر کی برمی گردی
چشمونم مونده به در کی برمی گردی
رفتی و رفت از چشام نور دو دیده
ای زعالم بی خبر کی برمی گردی
عزیز رفته سفر کی برمی گردی
چشمونم مونده به در کی برمی گردی

دل عاشق

متن ترانه
ای که مثل من هنوز عاشق و دل باخته ای
ای که با درد جدایی مثل من ساخته ایی
من تو این شهر قریب فقط به تو فکر می کنم
روز و شب بعد خدا اسم تو رو ذکر می کنم
یادته غروب اون ساحل زیبای شمال
یادته دور شده از نظرم اینهمه سال
دل عاشقم بزار فدای این عشق بشه
بزار ا ین غصه برا عاشقها سرمشق بشه
دل عاشقم بزار فدای این عشق بشه
بزار ا ین غصه برا عاشقها سرمشق بشه
بزار بشه دلم بزار بشه یه دیونه یه بیقرار بشه
مهتاب شبهای منی تو این دیار بی کسی
اینو میدونم عزیزم یه روز به دادم میرسی
مدیون اشکای منی اگه فراموشم کنی
بری به سوی دیگری با غم هم آغوشم کنی
دل عاشقم بزار فدای این عشق بشه
بزار ا ین غصه برا عاشقها سرمشق بشه
دل عاشقم بزار فدای این عشق بشه
بزار ا ین غصه برا عاشقها سرمشق بشه
بزار بشه دلم بزار بشه یه دیونه یه بیقرار بشه
ای که مثل من هنوز عاشق ودل باخته ای
ای که با درد جدایی مثل من ساخته ایی
من تو این شهر قریب فقط به تو فکر می کنم
روز و شب بعد خدا اسم تو رورو ذکر می کنم
یادته غروب اون ساحل زیبای شمال
یادته دور شده از نظرم اینهمه سال
دل عاشقم بزار فدای این عشق بشه
بزار ا ین غصه برا عاشقها سرمشق بشه
بزار بشه دلم بزار بشه یه دیونه یه بیقرار بشه


رفتی و رفت از چشام نور دو دیده
ای زعالم بی خبر کی برمی گردی

متن ترانه

ای مهتاب عشق بتاب
ای باران عشق ببار
ای خورشید محبت بسوزان
بنیاد ننگ و کینه ها را
آی آدما بیایید بشویید گرد و غبار کینه ها را
این همه حرص و طمع برای چی
آخه این دنیا مگه سرای کیست
شاهان همه رفتند کاخا بجا ماندند
شاه و گدا مردند دنیا بجا مانده
مهتاب عشق بتاب ، باران عشق ببار
چه کسی با خود برده ذره ای از مال دنیا را
چه کسی پیمان بسته که ببینه صبح فردا را
وقتی آدم یه روزی فنا میشه
میمیره روح از بدن جدا میشه
پس دیگه جنگ و جدال واسه چیه
اونیکه مونده تو این دنیا کیه
اونیکه مونده تو این دنیا کیه
شاهان همه رفتند کاخا بجا مانده
شاه و گدا مردند دنیا بجا مانده
مهتاب عشق بتاب ، باران عشق ببار
خدای توانا فراخوانده ما را
سوی آدمیت ، نور حقیقت
خداوند عاشق فراخوانده ما را
به لطف و محبت نه بر خشم و نفرت
ما همه از خاکیم دوباره بر خاکیم
نه باقی مطلق ، نه بام افلاکیم
شاهان همه رفتند کاخا بجا مانده
شاه و گدا مردند دنیا بجا مانده
مهتاب عشق بتاب ، باران عشق ببار

پلّه پلّه تا ملاقات خدا می روم
بی تحمّل سوی عرش کبریا می روم

از برکت نور عشق
ببین تا کجا، تا کجا ، تا کجا می‌روم

باد صبا که می‌شود هر نفسش مشک‌فشان
حکایت از عشق کند
آورد از دوست نشان

عطر گلستان و چمن
پر شده در خیال من
مستی عارفانه‌ای ست
قصه‌ی شور و حال من

پله پله تا ملاقات خدا می روم
بی تحمل سوی عرش کبریا می روم

از برکت نور عشق
ببین تا کجا، تا کجا ، تا کجا می‌روم

صفای نیمه‌شبان عالمی دگر دارد
سکوت مطلق شب رازها به بر دارد

صفای نیمه‌شبان عالمی دگر دارد
سکوت مطلق شب رازها به بر دارد

دلم ز خلوت شب دل نمی‌کند ، زیرا
دعای نیمه‌شبان بیشتر اثر دارد

پلّه پلّه تا ملاقات خدا می روم
بی تحمّل سوی عرش کبریا می روم

از برکت نور عشق
ببین تا کجا، تا کجا ، تا کجا می‌روم
کجا می روم

من از بی نیازی به ثروت رسیدم
که از بی نیازان غنی تر ندیدم
برای رسیدن به آرامش دل
من از مال دنیا چه آسان بریدم

من از بی نیازی به ثروت رسیدم
که از بی نیازان غنی تر ندیدم

خدایا من از تو دولت نمی خواهم
مطاع دنیا و شوکت نمی خواهم
فقط به لطف بی کرانت
به من عطا کن آرامش خاطر
ای خالق قادر

خدایا من از تو دولت نمی خواهم
مطاع دنیا رو شوکت نمی خواهم
فقط به لطف بی کرانت
به من عطا کن آرامش خاطر
ای خالق قادر

فقط به لطف بی کرانت
به من عطا کن آرامش خاطر

من از بی نیازی به ثروت رسیدم
که از بی نیازان غنی تر ندیدم

من مشتری دائم می خانه ی عشقم
سرمست و خراباتی پیمانه ی عشقم

با من سخن از قصر سلیمان نتوان گفت
درویش صفت عاشق ویرانه ی عشقم

با من سخن از قصر سلیمان نتوان گفت
درویش صفت عاشق ویرانه ی عشقم

من از بی نیازی به ثروت رسیدم
که از بی نیازان غنی تر ندیدم

تو اونجاومن اینجا امان از درد دوری
من ماندم و رویاها نه شوق ونه سروری
امان ازدرد دوری امان ازدرد دوری
دوراز تو من ندارم نه شورو نه غروری
تاکی خدای عالم تاکی غم صبوری
امان ازدرد دوری امان ازدرد دوری
هجرت اجباری اگه از تو جدا کرده منو
خیال نکن که لحظه ای عشقت رها کرده منو
همش به خودامید میدم به طفل دل نویدمیدم
می گم تموم شدحادثه فصل رهایی می رسه
امان امان امان ازدرد دوری امان ازدرد دوری
دورازتو ناله غمت در دل من شکفته
اشکام غمامو به همه دونه به دونه گفته
خدامی دونه بی تومن یک روزخوش ندیدم
گریه کرده هر کسی که قصه امو شنفته
امان امان امان ازدرد دوری امان ازدرد دوری

راهم از تو دوره دوره
دل من مگه سنگ صبوره
تو بگو چه کنم
دیگه پر شده کاسه صبرم
بی تو بغزی در دل ابرم
تو بگو چه کنم
با غم فردا
تو بگو چه کنم
خسته و تنها
تو بگو چه کنم

آه………
تا بودم تنها
با غمها بودم
آه……
شبها با یادت در رویا بودم آه……
من غریبم
بی نصیبم
کو طبیبم آه…..

راهم از تو دوره دوره
دل من مگه سنگ صبوره
تو بگو چه کنم
دیگه پر شده کاسه صبرم
بی تو بغزی در دل ابرم
تو بگو چه کنم
با غم فردا
تو بگو چه کنم
خسته و تنها
تو بگو چه کنم

کار دل بی تو تمومه
عاشقی جز بر تو حرومه
تو امید منی
تو پناه منی
توی بی کسی هام
تکیه گاه منی
اگر با دل مهربان تو من بی وفا شده ام، پشیمانم
اگر غیر تو در جهان به کسی آشنا شده ام، پشیمانم
* * *
امیدم تویی، نا امیدم مکن، جز تو یاری نکنم
سحر شد بگو با کدام آرزو، سر به بالین گذارم
* * *
به عشقت قسم، بر دو چشمت قسم
جز تو گر با کسی همنوا شده ام
پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم
* * *
چرا پشت پا بر جهان نزنم
به دست خود آتش به جان نزنم
بگو با همه بی پناهی خود
چرا شعله بر آشیان نزنم
* * *
عهدی که چشم مست تو بستم
دیوانگی کردم آن را شکستم
خدا داند، خدا داند
جز تو گر با کسی همنوا شده ام
پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم
* * *
می میرم از این پریشانی
دردا که هرگز نمی دانی
با من چه کرد این پشیمانی
حال با خدای خود گفتگو دارم
عشق گذشته را آرزو دارم
خدا داند، خدا داند
امید دل ناامیدم تویی، جز تو یاری ندارم
سحر شد بگو با کدام آرزو، سر به بالین گذلرم
* * *
به عشقت قسم، بر دو چشمت قسم
جز تو گر با کسی آشنا شده ام
پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم، پشیمانم